تبليغاتX
ساعت مچی

ساعت مچی

اغازي از مرگ اول و اخر تا زندگي دوباره

twitter

Only a few people are real fuckers and most of them are fake
+ نوشته شده در  89/12/22ساعت 23:36  توسط L.mira  | 

خيلي چيزا ذائقه ي ادمو عوض ميكنه

سليقه ي ادمو تغيير ميده

وقتي يه كتاب خوب ميخوني ديگه حتي اگر از بيكاري بميري يا اگر شديدا هوس كتاب خودن هم كرده باشي بيش از دو صفحه نميتوني يه كتاب معمولي بخوني. شايد حتي اصلا دور و برش نري

يا كسي كه غذاي خوب خورده باشه حاضره 2 ساعت توي صف يا تو اشپزخونه گشنگي بكشه اما غذاي اشغال نخوره

دوست ها و ادمهاي دور و بر هم دقيقا همين طورن

البته همه اينا بستگي داره كه ادم دنبال كيفيت باشه يا كميت




+ نوشته شده در  89/11/17ساعت 23:17  توسط L.mira  | 

babye

كاش بچه كوچولو بودم و وقتي ميگفتم اقاجونم الان كجاست بهم ميگفتن بابابزرگ رفت توي اسمون پيش مامان بزرگ و دايي هات و خدا
+ نوشته شده در  89/11/15ساعت 19:38  توسط L.mira  | 

my best friends

از دست خودم كه مث يه ابله اين همه وقت سرمو كردم زير برف عصبيم

حتما بايد داغون بشم تا تصميم بگيرم كه يه دوستيو تموم كنم

حتما بايد خورد و خمير بشم تا از كسي كه دوستش دارم دل بكنم

البته براي من كه وقتي كسيو دوست دارم از جون مايه ميذارم اينجوري شايد بهتره

اجازه ميدم طرف تا ته تهش بره و بعد وقتي همه چي تموم ميشه ديگه راه برگشتي نيست

اينجوري شك ندارم كه اون ادم نميخواد جبران كنه يا حداقل دست بردار از كارش

يعني ديگه حتي دلم هم نميخواد كه فراموش كنم چه اتفاقي افتاده يا چه كاري كرده

شايد اين مدله منه

بحرحال كه حالا به اين نتيجه رسيدم بعضي ضربه ها خوبه براي اينكه حال ادم سرجاش بياد و بفهمه داره بدجوري حماقت هاشو ادامه ميده

احتمالا  اول اين نوشته به نظر مياد چقدر عصبيم الان يا وسطهاش بنظر مياد چقدر غمگينم

اما مدتهاست كه خوشحالم ازين اتفاق

و الان فقط به امتحان فردا و علاقه ام به زودتر گذشتن اين چند ماه داره

اينكه زودتر عيد بشه و يه كم خوش بگذرونم و زودتر از اون تابستون بياد تا ببينم ايا خوابم يا همه چيز واقعي و جديه

ديار يار 

+ نوشته شده در  89/10/24ساعت 20:22  توسط L.mira  | 

اعترافي سخت , حتي اگر از روي نوشته بخوني

كسل شدم از تكرار

تكراري كه راه فراري ازش هست اما من ادمش نيستم


+ نوشته شده در  89/09/17ساعت 19:12  توسط L.mira  | 

لذت تجربه نكردن انسان ها

امروز اخرين روزي بود كه رفتم كانون زبان ايران

حس خوبيه كه بلاخره يه كاريو تموم كردم

تا اخرش رفتم و دقيقا با همون بي خياليه هميشگي

گرچه استرس داشتم اما روي حرفم ايستادم

حسش عالي بود



گاهي يهو شروع ميكنم اشك ريختن

وقتي نميتونم بگم چقدر دوست داشتم اين رفتارهاي وحشتناك و اين انسان هاي بي مغز عوض ميشدن








+ نوشته شده در  89/09/17ساعت 19:10  توسط L.mira  | 

Lmira

face book hich vaght nemitune jaye in weblogo safheye ashnasho baram begire

agar inja ro nadashtam majbur boodam be bimarie  gharn mobtala besham


+ نوشته شده در  89/08/15ساعت 23:32  توسط L.mira  | 

az adamhaye tekrary faqat harf haye tekrary be gush mirese
+ نوشته شده در  89/08/08ساعت 21:10  توسط L.mira  | 

x lady

تا حالا سیبیلاتو فر 6 ماهه زدی خواهر بسیجی ؟؟؟

+ نوشته شده در  89/06/31ساعت 20:11  توسط L.mira  | 

twilight 4

مجمع بچه خوشگل ها

+ نوشته شده در  89/06/29ساعت 11:7  توسط L.mira  | 

I am...

ba sorat midavam shayad be divary bokhoram ke maqzam bepashe behsh va ostokhan haye qafaseye sinam ro khurd kone va  baes beshe shosham surakh beshe va qalbam asib bebine


+ نوشته شده در  89/06/22ساعت 12:7  توسط L.mira  | 

LIFE the science of biology

خودمو غرق کردم توی این کتابا تا شاید بتونم زندگی کنم

تا شاید دور بشم از ادمها تا اینقدر ادمها با مغز  های نداشته و دل های نداشتشون دروغ و تهمت و ناروا بارم نکنن

تا اینقدر از دوستیا خون گریه نکنم

تا اینقدر از دوست داشتن ها شب بیداری ها نداشته باشم

اما بی فایده بود

حتی اگرخودمو در خون هم غرق کنم فک نمیکنم فایده ای داشته باشه

اما شک ندارم این دنیا فقط یک یا دو سال دیگه دنیای منه

و بعدش من دنیای خودمو میتونم داشته باشم جوری که این حال با من نباشه

چون همه چیز دسته منه

خیلی بیش از موهای سرم ادم دیدم

خیلی

کچل نیستم بخدا

مو هم زیاد دارم

اما تا حالا ادم ندیدم

خدا هم که گویا فعلا درگیر مهمون داریو ایناست

فراموش کرده مارو گوشه ی این شهر پشت این میز و صندلی

+ نوشته شده در  89/06/04ساعت 16:57  توسط L.mira  | 

so sorry

1 . donya 2 ruze

2. ma dar in donya mosaferim

3 .kasi ke qasde 10 ruz nadashte bashad ruzeash batel ast

1+2+3=?


sahrmande majbor shodam finglish bezanam


+ نوشته شده در  89/05/29ساعت 23:2  توسط L.mira  | 

ballet

چندروزی برم یه جایی که سبز باشه

نرم باشه

اروم باشه

خالی باشه

گرگ نداشته باشه

ادم نباشه

دین و مذهبو جمهوری اسلامیش رو سرت خراب نشه

ادمهاش هر لحظه یه جور ازارت ندن

هر شب وقتی سرمو میذارم روی بالشت هزار تا فکر ازار دهنده نیاد تو سرم که خوابمو چند ساعت حروم کنه

یه جایی که دروم ادم بدبین

تهمت زن

کثیف

لجن و بدذات  نباشه

جایی که ارزوی راحت بودن و اسایش نداشته باشم

و ارزوم ارامش نباشه

 

+ نوشته شده در  89/05/17ساعت 15:16  توسط L.mira  | 

clean mind

خدايش بيامرزد

صداي جذابي داشت


اما ميتونم بپرسم چرا همراه با اهنگ هاش بايد از عكس هاي كل ارشيو جبهه و جنگ و سرداران و دلاوران و عمامه به سر هاي انقلاب اسلامي بهره مند بشويم؟



اينجانب دچار زوال حافظه

مغز

و كلا زوال همه چي شدم

كاملا جدي ميباشم و نگران

البته اخرش چيزي نميشه

فوقش ميميرم

به قول پدربزگ : يكي همينجوري بود ; مرد !

( هر وقت هر دردي داشتم خيلي اروم اينو ميگفتن و ميخنديدن )



+ نوشته شده در  89/05/10ساعت 23:54  توسط L.mira  | 

soft and smooth

يه مدتيه كه قاطي شدم

گره خوردم تو همه چي

بين خودم

كتابام

دنيايي كه توشم

ادمهاي دور و نزديك

يادتون مياد مجيد دلبندم رو؟

شكل زماني شدم و كه دستاش گره ميخورد

مغز منم الان اون شكليه

+ نوشته شده در  89/05/08ساعت 16:21  توسط L.mira  | 

just a few days


خداياي ميدانم كه مردك همسايه با اينكه دو تا زن دارد و به نظرم شديدا هيز و كثافت است را دوست دارم چون ميدانم حتما براي تو نماز ميخواند و من نميخوانم پس حتما الان خيلي دوستش داري

خداياي ميدانم دارم زر مفت ميزنم و اصلا من چميدانم كه را بيشتر دوست داري

شايد پسر همسايه كه تلفنمان روي خط انها افتاده بود و بعد از دو ماه اين خبر را به ما دادند و اين دوماه تماما مكالمات من و خانوم والده را گوش ميدادند كه خدا ميداند تو اين دو ماه من پشت تلفن چه حرفهايي زده ام و با چه كساني حرف زدم و انها شنيده اند را بيشتر دوست داري 

شايد ان دختري كه در كلاس زبان چند ترمي هم كلاس بوديم و در ان واحد حداقل 5 تا دوست پسر داشت را بيشتر دوست داشته باشي 

خلاصه هرچي

جون هر كسي حتي همين ادمهاي كثافتي كه من ازشان استفراغم ميگيرد چند روزي مرا نجات بده و تنها كن

خدايا اصلا جون همين اقاي امام زمان كه امروز كلي برايش دادار دودور كردند و تولدش بود

جون اين اقاهايي كه تمام سه وعده نمازشان را در مسجد ميخوانند

جون اين خانوم هايي كه صبح بعد از نماز صبح ميروند جلسه قران

خدايا فقط هوس كردم حرف مفت بزنم

اصن جدي نگير

راستي خدايا ازينكه فلاني كه ميدوني كيست شلوارش را خيس كرد دلم خيلي شاد شد

خدايا امتحان رياضي فردا را به خير بگذران

الهي امين ( صداي جمعيت )

خدايا ما را از شر اين زنيكه حداد راحت بفرما

الهي امين ( صداي جمعيت )


خدايا مرا چند روي به تنهايي ازين شهر خارج كن منظور اينكه فقط فلاني با ما نباشد

حاضريم حتي خانوم الداقي ( ناظم عزيزمان كه خيلي دوست دارد حس دوستي راه بياندازد ) با ما همراه باشد

خدايا خودت ميداني زن و شوهر هاي عاشق و شيدا هم نميتوانند 16 سال شب ورزو ور دل هم باشند و همديگر را تحمل كنند


+ نوشته شده در  89/05/05ساعت 21:27  توسط L.mira  | 

after today

عادت كردن سخته ( اما بوجود مياد ) *

و اينكه حتي ندوني اين همه مدت بهت چي گذشته

حتي خودتم ندوني

فعلا فقط دنبال اينم كه ببينم چه بلايي سرم اومده تو اين 11 ماه

شبا اروم تر ميخوابم

بر اثر نامه ي خوفناكي ه به خانوم والده نوشتم فعلا تو خونه خيلي راحت ترم

حتي با وجود قيافه ي خوفناك خانوم والده

سرمو شديدا به درس گرم كردم اما بدترين چيز اينه كه درس همش خاطره است

ياداوري ميكنه همه صحنه هارو برام

چه كنار بيام چه نيام حالا فهميدم كه همه چيز دروغ بوده

همه چيز

و فهميدم كه ادمها همه يه مشت دروغن كه بايد باهاشون فقط وقتي رابطه برقرار كني كه توهم فقط يه مشت دروغ باشي تا نه چيزي براي از دست دادن داشته باشي نه اينطوري نابود بشي

* داروين يادتونه چي ميگفت ؟

فك كنم اين سختي ها هم براي اينه كه كسايي جلو جلوتر برن كه تواناييشون بالاتره



اگر جفنگم ديدين توي حرفام خيلي جدي نگيرين

كلا اين روزا قاطي ام

+ نوشته شده در  89/05/04ساعت 23:3  توسط L.mira  | 

im fine

خداي عزيز من چاكرتم و عاشقتم شما ول كن كوتاه بيا عزيزم همه چيز عاليه واقعا صفت عالي الان كمه واسه شرايط من وضع روحيم عالي وضع جسميم عالي روابطم عالي نتايج دوستي هام و دوست داشتن هام عالي نتيجه درس خوندن هام عالي سرعت كامپيوترم عالي توانايي در خوندن نظرات وبلاگم دسترسي به مسنجر دسترسي به نظر گذاشتن واسه بقيه كلا همشون در حد عالي االان واقعا كم اوردم و حتي نميدونم چيكار كنم از همه چيز ميترسم از همه ادمها دارم نسبت به همه چيز بدبين و بي ميل ميشم و اين هم منو ميترسونه اينقدر همه چيز از صفحه وبلاگ و اين بلاگفاي محترمم بگير تا وضع زندگي و حالم غير طبيعي شده و عجيب كه ميترسم تكون بخورم تا حالال فكر ميكردم وقتي اوضاع خرابه بايد يه حركتي بكنم تا بهتر بشه اما هر وقت حركتي كردم بدتر شد و حالا حتي ميترسم تكون بخورم چون ميدونم اينقدر الان اسيب پذير و كم توانم كه اگر ذره اي اوضاع بدتر بشه معلوم نيست چه بلايي سرم بياد و چه حال و روزي پيدا كنم خودم كم كم داره عقم ميگيره اينقدر ناله كردم اما خب اگر نگم خفه ميشم دهنمو كه بستم حداقل حرفامو اينجوري ميزنم تا سلاطون نگيرم چرا همه چيز داره هي افتضاح تر ميشه ؟ خدايا يه جا نگه دار اين پيشرفت به سوي ديوانگي رو خداي عزيز بيا باهم دوست باشيم خداي عزيز كينه اي از من داري ك اينجوري تلافي ميكني يا نه ؟ حداقل بگو بدونم اينا تقصير خودمه و خودم دارم هي بدتر ميكنم همه چيو يا تو خوشت اومده هي در بازه ي قرمز حال و روز منو پيش ببري عزيزم اگر دقت كني چراغ من خيلي وقته قرمز شده كامپوترت خفه كرد اينقدر بوق بوق كرد شما حواست كجاست ؟
+ نوشته شده در  89/05/01ساعت 12:50  توسط L.mira  | 

at the door

اقاي همسايه زنگ در اپارتمان  رو زد

حوصله نداشتم در رو باز كنم

حرف بزنم

حرف بشنوم

به نوشتنم ادامه دادم

چند دقيقه بعد صداي ايفون اومد

مجبور شدم بردارم

يك سال منتظر بودم صداي ايفون رو بشنوم يا صداي زنگ در خونه

نشنيدم

دلم نميخواد ديگه هيچ وقت حرف بزنم

حرف بشنوم 

در رو باز كنم

وقتي زنگ در براي من زده نميشه


+ نوشته شده در  89/04/29ساعت 17:46  توسط L.mira  | 

you

دهنم  فقط مزه شوري اي كه از چشمام مياد تا روي گردنم و ميريزه روي كتاب

روي كيبورد

روي بالشت

روي دستام

و ته گلوم فقط مره تلخي كه ميريزه روي تك تك ثانيه هام

روي همه خنده هاي فراموش شدم

روي همه تنهاييام

روي همه شلوغي هاي دورم

كه از جمعه عصر مونده رو داره

ميشمرم همه روزهاي 86400 ساغته ام رو تا شايد پاياني براشون باشه

اگر اين اميدش رو هم نگه ندارم براي خودم چه دليلي كه زندگي كنم

+ نوشته شده در  89/04/29ساعت 13:39  توسط L.mira  | 

+

ديگه دارم از تنهايي خفه ميشم

يه دوست

يه همدم

يه خواهر

يه برادر

يه ادمي كه بفهمه منو

كه كنارش باور كنم جز زنده بودن ميشه زندگي هم كرد


مرسيب از بودن هات

مرسي از اينكه نميذاري تنها باشم

مرسي وقتي گريه مكينم دلت طاقت نمياره و نميتوني اشكامو تحمل كني و هركاري ميكني كه ديگه گريه نكنم

مرسي كه براي رسيدن به پله هاي بالاتر دستمو ميگيري و پابه پام مياي

مرسي كه به همه چيزهايي كه گفتي عمل كردي

مرسي كه بهم نشون دادي انتظار مثل كشتن با سوزنه

مرسي كه نشون دادي ميتونم يك سال منتظر يه جمله باشم

مرسي كه بهم ثابت كردي ميتونم يك سال صبر كنم و ميتونم با يه موجود سنگي دووم بيارم

.

.

.

.

اما از روي لجبازي هم كه شده تا نابودي خودم ادامه ميدم شايد دلت خنك بشه

اينقدر زياده كه ديگه قاطي كردم بخاطر چه چيزهاي ديگه اي بايد ازت تشكر كنم



+ نوشته شده در  89/04/22ساعت 23:18  توسط L.mira  | 

strong

دلم ايفون نميخواد

دلم سفر نميخواد

دلم پول نميخواد

دلم مدال نميخواد

دلم ادمهارو نميخواد

دلم خودم رو نميخواد

دلم همه چي رو نميخواد

.. .

+ نوشته شده در  89/04/21ساعت 19:11  توسط L.mira 

shootball

بميرم واسه اون لازانيايي كه موقع فينال جام جهاني بخوري ,

مخصوصا با سس تند در حالي كه خود غذات هم حسابي داغه

كلا انگار حروم كردي اون لازانيا رو و همچنين معده خودت رو هم به انفجار رسوندي

+ نوشته شده در  89/04/21ساعت 18:51  توسط L.mira 

hominization 2

هموساپينس ها دو دسته ميشن در مورد پر رويي

بعضي تا گند كاريهاشون رو به روشون نياري , به روي خودشون نميارن

بعضي ها حتي وقتي به روشون مياري به روي خودشون نميارن




و من به روت نميارم چون دوست ندارم وقتمو تلف كنم



+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 23:17  توسط L.mira 

function of ...

گاهي به اين هم فكر بكنيد كه شايد اون ادم مثلا مزاحم يا اوني كه شمارش تو گوشيتونه

شايد اشناي دوست دختر يا دوست پسرتون باشه


+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 22:46  توسط L.mira 

نه كسي هست كه بهش زنگ بزنه

نه كسي هست كه بهش بگه

منم و من

دور و

ساكت و

تنها ...


بهش = بهت

+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 1:11  توسط L.mira 

woooooiiiiiiiiiiiiiiiiii



+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 1:8  توسط L.mira 

00:59

ميخوام برم يه جايي كه هواش نه طعم استرس بده نه بوي تهوع نه رنگ زندگيش  به اب دهن ميت بگه تابلو رنگ و روغن
+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 1:1  توسط L.mira  | 

حتي حاضرم فقط برگردم به يك سال پيش

فكر كنم ديگه حال ملت بهم خورد اينقدر ارزو كردم برگردم عقب

اقا اصن هيچي

فقط تو بيا


اقا منظور اون اقا نيست

منو چه به اون اقاهه

اون كه با صغري و كبري فعلا موندگار شده

به من چه


+ نوشته شده در  89/04/19ساعت 0:59  توسط L.mira